مقالات

منطق جنون

پس از قرنها در عصر جاهلیت مدرن، چشم‌های ما به دو چشم ابر مردی نگریست که ید بیضای موسوی داشت و دم مسیحایی و ابهت ابراهیمی...

خمینی عزیز ما، عصاره انسان‌های الهی بود و در عصری که مهر خاتمیت بر امتداد نبوت نواخته اند، او بانگ بر آورد و شیفتگان وصال را به «شراباً طهورایی» بشارت داد که نوشندگانش را نه به «جنت المأوی»، که به «لاهوت» میرساند.

نوای دلنشین خمینی، صلای فطرت زلال بنی آدم بود، که از فراز ذروه کرامت و انسانیت، بر اعماق دره ظلمت و جهل بشری ترنّم وصل بارید و گمگشتگان آخرین مراتب هبوط را از اسفل سافلین خودپرستی به اعلی علیین رهنمون ساخت.

... و اینچنین بود که فطرتهای پاک، شب پره وار، بر گرد تلألؤ آن مهر فروزان به طواف آمدند.

 

سیر فلسفه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نام سیر : فلسفه                 سرپرست سیر: محمد علی صدری

تعریف:

" شبهات زیاد است. شما اگر در میان جوانان بروید، مى‌بینید جوان خوبِ ما هم گاهى در ذهنش شبهه وجود دارد. ایرادى هم ندارد؛ شبهه به ذهن همه مى‌آید؛ نباید به جوان ایراد گرفت كه تو چرا شبهه دارى. وقتى ذهن فعال و كارگر شد، شبهه به ذهن مى‌آید چالش عمده‌ى امروز شما این است.... .كسى مثل مرحوم علامه‌ى طباطبایى (رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه) در حوزه‌ى علمیه‌ى قم پیدا شد؛ ایشان، هم فقیه بود و هم اصولى؛ هم مى‌توانست درس خارج فقهِ مفصلى بدهد؛ هم مى‌توانست درس خارجِ اصول مفصلى ترتیب دهد و فضلا را جمع كند؛ اما او به كارى پرداخت كه آن روز آن را لازم مى‌دانست بعد هم حوادث و وقایع شهادت داد بر این‌كه اینها لازم است. او گفت من مى‌بینم كه دارند تفكرات و فلسفه‌ى كاذب ماركسیستى را در ذهنها جا مى‌دهند؛ نمى‌شود با توضیح‌المسائل اینها را پاسخ دهیم؛ توضیح‌المسائل جاى خودش را دارد؛ جواب این شبهه‌ها را با چیز دیگرى باید داد ایشان «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نوشت. یكى از تربیت‌شده‌هاى او مرحوم شهید مطهرى (رضوان‌اللَّه‌علیه) است. كارى كه شهید مطهرى كرد، امروز باید همه‌ى فضلاى جوان درصدد باشند خود را براى آن آماده كنند؛ و اگر آماده هستند، اقدام كنند."(از بیانات مقام معظم رهبری)

آری اهمیت فلسفه حقیقی به همان اندازه‌ی اهمیت اندیشیدن و درست اندیشیدن در زندگانی انسان است، فلسفه یعنی جهان‏بینی، یعنی اینکه چه هست و چه نیست. فلسفه از «بود و نبود» خبر می‏دهدو...
وآدمی كه از سویی پیوسته دستخوش تمایلات پنهان خود است و از سوی دیگر زیر تأثیر گفته ها و شنیده های گوناگون، برایش اهمیت روكردن به اندیشیدن خردمندانه و جستجوی اصول داوری درست ـ كه معنای حقیقی فلسفه است ـ آشكار می گردد و بروشنی دیده می شود كه اگر خرد مزین شده به حکمت ناب بكار نیاید نه تنها جهل آدمی و انگیزه های حیوانی، بلكه چه بسا توانایی های برتر آدمی ـ از احساسات گرفته تا هوش ـ نیز می توانند به راحتی مایه‌ی تباهی و گمراهی شوند.
واز آن سو تفكر سیری ناپذیر آدمی که همواره در حال تكاپو می باشد می تواند با توجه به بهره گیری از میانی ناب فلسفه اسلامی و به خصوص حکمت متعالیه (مانند کار مهمی که مرحوم صدرالمتألهین برای ما انجام می‏دهد که در جهان‏بینی برهان را با عرفان در خدمت قرآن قرار میدهد، و تاکید می کند که در برهان باید قضایای مبیّن به بیّن ختم شود، یعنی تا مسائل نظری به بیّن ختم نشود مفید یقین نیست. در شهود هم این چنین است، تا شهود شاهدان به کشف معصوم که منزه از هر خطا و آسیب است ختم نشود سودمند نیست، به همین جهت است که در اسفار دارند که: قول معصوم، می‏تواند حد وسط قرارگیرد. وقتی حد وسط قرار گرفت صبغه‏ی برهانی پیدا می‏کند) در عرصه های مختلف به جولان درآمده و به برکت فلسفه ناب فرآورده های سالمی را مانند «فلسفه‌ی علم»، «فلسفه‌ی دین»، «فلسفه‌ی اخلاق»، «معرفت شناسی»، «فلسفه‌ی تعلیم و تربیت»، «هستی شناسی» و بوجود آورد؛ انشاالله تعالی

 

هدف: رهرو آن است که پیوسته و آرام رود.....

تفسیر انسان به انسان (نشریه هادی شماره 57)

به نام خدا

سلام

به خدا تقصیر من نبود، من پری شب، همه ی بچه هامونا زنگ کش کردم، مطلباشونا گرفتم، ویرایش کردم، زدم رو سایت، امشب اومدم، دیدم، هی زور زدم، چیزی ندیدم!! 

 

گفتار چهارم. ساختارهای وجودی انسان

در گفتار قبل با فطرت و طبیعت آشنا شدیم، حال برای این که بتوان طبیعت نازل انسان را پیرو فطرت عالی او قرار داد و از کیفیت این کار آگاه شد، نخست باید سازمان وجودی انسان را که چند ساختار دارد، شناسایی کرد و در هر یک از ساختارهای وجود، قوای طبیعی و فطری او را شناخت، تا چگونگی ائتمام طبیعت به فطرت روشن شود.

پیش نویس برنامه سیرهای هیأت

به نام خدا

با سلام

بنده به عنوان یکی از مدیران سایت بابت اشکال به وجود آمده عذرخواهی می کنم. ما پری شب مطلب انسان به انسانا زدیم حالا که اومدم مطلب احسانا بزنم، با کمال تعجب می بینم نمی بینم!!

البته اگه فکر کردین در سدد رفع این مشکل هستیم، شدیداً در اشتباهید!! با اوضاع تحریم ها، تا اجرایی نشدن کامل توافق نامه ژنو، از داشتن سایت سالم معذوریم!

و اما بعد ...

جناب شاه داماد، سید احسان بدخشیان، عنایت فرمودن این فایل را آماده کردن و به علت مهمونی پشت پای عقد!! زدنش روی سایت را به بنده سپردن که البته اگر خودشون زده بودن زودتر می شد، چون فکر کنم دیگه حالا مهمونیشون تموم شده!! مملکته ما داریم؟!! بی نظمی بیداد می کنه!! البته چاره ای نیست، تحریمیم! انگاری آمریکا از "هیچ" در اومده و داره یه غلطایی می کنه!! 

آقا ول کن این حرفا را، فعلاً تدبیر و امیدا بچسب و اینا دانلود کن.

ولایت فقیه

آقا من معذرت می خوام دیر شد

شنبه شب آماده بود متاسفانه گزینه ی ورود رفته

به نام خدا

فصل چهارم: «ولایت فقیه یا وکالت فقیه»

از آن جا که برخی در «ولایت» داشتن فقیه جامع الشرایط تشکیک کرده و قائل به «وکالت فقیه» شده اند؛ تفاوت این دو بررسی می شود:

تفسیر شریف تسنیم (نشریه هادی شماره 57)

آيه 1، بسم الله الرحمن الرحيم

گزيده تفسير

الله برترين نام خدايى است كه داراى همه كمالات وجودى است و الرحمن و الرحيم از صفات اوست كه نشانه رحمت آن هستى بى پايان است؛ رحمان خدايى است كه رحمت فراگيرش همه چيز و همه كس را شامل مى شود و اما رحيم خدايى است كه رحمتى ويژه براى مؤمنان دارد. خداى سبحان، قرآن و نيز سوره را با نام خود مى گشايد و بدين گونه، ادب شروع كار با نام خدا را به انسانها مى آموزد.

نواری که دسته ریگی وقت سر بریدن شیعیان گوش می کردند

آن­چه از نظر می­ گذرانید سخنان مهم آیت ­الله جاودان درباره برخی جشن­ ها و مراسمات نهم ربیع­ الاوّل است. این مطلب از آخرین شماره نشریه «خط» کاری از خانه طلاب جوان انتخاب شده است.
روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­ بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­ های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­ دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی ­کرد و به حرام آلوده نمی ­شد، به بی­ ادبی آلوده نمی ­شد، به بی­ حیایی آلوده نمی­ شد.
یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­ کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­ وقت فرمایشات رهبر را گوش می­ کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می ­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می ­خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

فتامل 7 به همراه اصلاحیه

دیروز مطلبی از آقای حسام الدین آشنا در سایت منتشر کردم که در صفحه ی فیس بوک ایشان  آورده شده بود.

متاسفانه صورت مطلب به گونه  ای بود که تعبیر میشد این واقعه برای خود ایشان اتفاق افتاده بود.

در حالی که این مطلب صرفا  یک نقل قول  از ایشان بود.

از ایشان و همه ی دوستان عذرخواهی میکنم.

اصل مطلب به صورت زیر است.

حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...

فتامل

حسام الدین آشنا در صفحه شخصی خود در فیس بوک نوشته است:


حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه
> پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می¬گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .
این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .
بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟! ؟!
دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...
از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...
ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام میکرد .
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست

شما اینجا هستید: خانه مقاله ها