مقالات

تفسیر شریف تسنیم سوره بقره(نشریه هادی شماره99)

آیه 44- اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون

با دقت در آيه فوق سوالات زير در ذهن متواتر مي گردد که پاسخ اجمالي براي هر سوال از کل تفسير آيه فوق ذکر مي­گردد(انشالله)

1-      عالمان يهود مردم را به چه کار نيکويي هدايت مي­کردند که خود به آن عمل نمي نمودند.

1-1              به بستگان خود توصيه مي­کردند که در ايمان خود به حضرت محمد (ص) تابت قدم باشند در صورتي که خود ايمان نمي­آوردند.

1-2              نيازمندان قوم يهود را امر به مسلمان شدن مي­کردند اما حقيقت را از توانگران مخفي مي­کردند (تا هدايا از طرف آنها کاهش نيابد)

1-3              عالمان يهود پيش از بعثت پيامبر اکرم (ص) مردم عرب را به ايمان به آن حضرت پس از بعثت دعوت مي­کردند در حالي که خود پس از بعثت لجاجت ورزيدند و ايمان نمي­آوردند.

1-4              عالمان يهود مردم را به کارهاي نيک مانند صدقه و امانت­داري دعوت مي­کردند درصورتي که خود آمر به آن نبودند.

2-      آيا از ايه فوق اينگونه برداشت مي­گردد که شما نبايد آمر به معروف باشيد چون خودتان آن معروف را انجام نمي­دهيد.

محور توبيخ در آيه مذکور اصل امر به معروف نيست بدين معنا که وقتي خود عمل نمي­کنيد چرا به ديگران امر مي­کنيد بلکه بدين معناست که وقتي به ديگران امر مي­کنيد چرا خود عمل نمي­کنيد. با توجه به روايت زير از پيامبر اکرم (ص) که در پاسخ شخصي که گفت "لا تامر بالمعروف حتي نعمل و لا تنهي عن منکر حتي ننتهي عن کله" فرمودند"لا بل مرو بالمعروف و ان لم تعملوا به کله و انتهوا عن المنکر و ان لم تنتهوا عنه کله"

امر به معروف و نهي از منکر واجب است خواه آمر خود عمل کننده باشد و يا عامل نباشد و حتي عدالت هم نداشته باشد.

تفسیر شریف تسنیم سوره بقره(نشریه هادی شماره98)

و امنوا بما انزلت مصدقا لما معكم و لاتكونوا اول كافر به و لاتشتروا بآياتى ثمنا قليلا و ايّاى فاتقون (41) و لاتلبسوا الحق بالبطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون (42)

سوالاتي که به پس از خواندن و تامل در آيه فوق به ذهن متواتر مي­شوند و جواب اجمالي آنها:

1-    منظوراز«امنوا بما انزلت»چيست؟

در اين آيه مراد از «امنوا بما انزلتم»، قرآن و آورنده آن است که قبلا در متون تحريف نشده به آن اشاره شده است.

2-    منظوراز«مصدقا لما معكم»چيست؟

منظور اينکه قرآن در مقابل تورات تحريف نشده، نمي­باشد و روحي که قرآن را نازل کرده همان است که تورات و انجيل را نازل کرده است. يکي از موضوعات مهم در اين زمينه اين است که آوردن موضوع بالا ناقض اين است که قرآن و کتب اسماني پيشين باهم برابر هستند. در اصول کلي بين قرآن و کتب منحرف نشده پيشين تفاوتي نيست و «انّ الدين عند اللّه الاسلام»اما در برخي از احکام نسخ اتفاق افتاده است. آوردن موضوع بالا جهت ترغيب اهل کتاب به ايمان آوردن است. پس محدوده تصديق قرآن کل تورات و انجيل تحريف نشده است و اين منافاتي با نسخ برخي از احکام کتب گذشته در قرآن کريم نمي­باشد.

3- منظور از «اولکافر»کيانند و چرا در مورد آنان با اين لفظ ياد شده است؟

منظور از اول کافر اهل کتاب است و دليل اينکه با اين عنوان از انان يا دشده است اين است که اهل کتاب از آن جهت که به مبدا نزول وحي يعني خداي سبحان معتقد بودند و نيز به اصل موحي و نبوت عام ايمان داشتند، امر وارد در آيه مورد بحث فقط در محدوده رسالت رسالت خاص متوجه آنان است. مقصود کلي اين است که شما اهل کتاب در کفر ورزيدن به اسلام از ديگران سبقت نگيريد. مشرکان بر اثر بت­پرستي گرفتار کفرند ولي شما که به ربوبيت خداوند و به فرشتگان و وحي و رسالت و قيامت ايمان داريد، چرا به قرآن و اسلام کفر مي­ورزيد...به يک تعبير مي­توان اول کافر به را خاص­تر کرد و منظور آن را علماي اهل کتاب دانست که با کفر آنها نسبت به قرآن و آورنده آن عملا امتي گمراه مي­شوند. در اين جمله با اينکه نهي از کفر آمده است اما با ظرافت امر به سبقت در ايمان آوردن به قرآن نيز مستتر است. از لحاظ تاريخي گرچه مشرکان مکه اولين کافران به قرآن بودند اما يهوديان مکه اولين اهل کتاب بودند که به قرآن و آورنده آن کفر ورزيدند.

تفسیر شریف تسنیم سوره آل عمران (نشریه هادی شماره 98)

إنّ الّذين يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير حقّ و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من النّاس فبشرهم بعذاب أليم (21)

اُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعملُهُم فِي الدُّنيا والاءخِرَةِ وما لَهُم مِن نصِرين(22)

گزيده تفسير

خداي سبحان عذاب دردناك الهي را به كساني بشارت مي‌دهد كه به آيات و معجزات تدويني و تكويني او كفر مي‌ورزند و پيامبران را به ناحق مي‌كشند و نيز آمران به قسط را مي‌كشند. اعمال چنين كساني هم در دنيا نابود است و هم در آخرت و آنان هرگز ياوري نخواهند داشت.

در اين آيات درباره همان كافراني سخن مي‌گويد كه با پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به محاجّه برخاستند و اسلام را نپذيرفتند و تبليغ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در آنان مؤثر نيفتاد. و فرجام دردناك و تهيدستي و تنهايي و بي‌ياوري آنان را يادآوري مي‌كند.

درس 8 و 9 حکمت عرفانی(براهین وحدت شخصیه وجود)

حکمت عرفانی

درس 8 و 9

براهین اثبات وحدت شخصیه وجود

آیا استدلال و برهانی برای وحدت شخصیه، وجود دارد؟

از دید عرفا این بحث صرفا برای رعایت حال کسانی است که به تجربه های عارفانه دست نیافته اند. زیرا کسی که به مرحله شهود عرفانی رسیده و حقیقت واحد لایتناهی را به مشاهده نشسته باشد، دلیلی برای اثبات این حقیقت نمی جوید و اساساً چنین دلیلی را برای اثبات آن حقیقت مشهود، یافتن و جستن آفتاب در وسط روز  و در هوای صاف با نور شمع می داند.

اما کسانی که به تجربه های عارفانه نرسیده اند قطعا باید با دلیل و برهان وحدت شخصیه را دریابند.

درس اول و دوم کلیات در عرفان نظری (اردوی عید97)

درس اول و دوم کلیات در عرفان نظری

موضوع اصلی کتاب پیش روی عرفان نظری است ؛ لکن از جمله مقدمات ضروری بررسی تطور تاریخی آن هر چند به نحو گذر است ؛ زیرا این کار می­تواند در شناخت صاحب نظران این حوزه منابع اولیه و اصیل تحقیق و حتی فهم بهتر مسائل عرفان نظری اثر گذار باشد.

خواستگاه عرفان اسلامی

برخی معتقدند عرفان اسلامی برگرفته از عرفان مسیحی است و در واقع عرفان مسیحی که در رهبانیت عیسویان تجلی یافته و در راهبان مسیحی شکل گرفته بود در میان مسلمان ها با نام جدید تصوف سر برآورده است.

در پاسخ به این اعتقاد اشتباه باید متذکر شد که غالب محققان اسلامی و بیشتر دانشمندان غربی معتقدند عرفان اسلامی حقیقتی اصیل و بر خاسته از متون و آموزه های اسلامی است .

چکیده لوازم وحدت شخصیه به بیان استاد امینی نژاد و کتاب حکمت عرفانی

                                                                                               بسم الله الرحمن الرحیم

هرچند تمام مباحث عرفاني، از جهتي فروع و لوازم خداشناسي عرفاني و وحدت شخصيه وجودند، مناسب است برخي از لوازم و نتايج آن، كه در فهم مبحث وحدت شخصيه و رفع برخي سوء‌برداشت‌ها مؤثر است با تأكيدی بيشتر کانون توجه قرار گيرد.

  • ۱. لا بشرطيت و اطلاق يا قسمي است و يا مقسمي. در اطلاق قسمي، شيء، مقيد به اطلاق و سريان است، مانند نفس رحماني، اما در اطلاق مقسمي، حتي قيد اطلاق و سريان نيز وجود ندارد، و از این رو، با به‌شرط شيء و به‌شرط لا بودن نيز جمع مي‌شود. از ديدگاه عرفان، حق‌تعالي اطلاق و لا بشرطيت مقسمي دارد.
  • ۲. تغاير و تمايز يا تقابلي است يا احاطي، و از نظر عرفا حق‌تعالي به نحو احاطي از خلق متمايز است. به بيان روشن‌تر، همچنان‌كه خداوند به جهت احاطه و شمولْ عين اشياست، دقيقاً به همين جهت غير اشيا و متمايز از آنهاست.
  • ۳. در عرفان سه نوع حيرت مطرح است: اول حيرت معرفتي كه منشأ آن شك و ترديد است و امري نامطلوب به‌شمار می‌آید؛ دوم حيرت رواني كه به سبب معرفت به حقايق نظام هستي به انسان دست مي‌دهد و همراه نوعي بهت‌زدگي و هيمان لذت‌بخش و شيرين است؛ و سوم حيرت وجودي كه واقعيت خارجي حقيقي دوپهلو و دوچهره است.
  • ۴. در مقابل عده‌اي كه قايل به تشبيه محض يا تنزيه صرف شده‌اند، عرفان معتقد به جمع بين تشبيه و تنزيه است.
  • ۵. از نظر اهل معرفت، از آن جهت كه حق در دل همه اشيا حضور دارد و از نظر نظام احسن عالم، هيچ شري وجود ندارد و همه چيز خير محض و زيبايي تمام است؛ اما از منظر تفاضل وجود و تشكيك در ظهور تكويناً و از نظر اوامر و نواهي شرايع تشريعاً شرور معنا مي‌يابد، لكن منافاتي با ديدگاه وحدت شخصيه وجود ندارد.
  • ۶. حلول و اتحاد در جايي است كه دو وجود فرض شود. ازاین‌رو در عرفان كه جز يك وجود را نمي‌پذيرد، جايي براي حلول و اتحاد نيست.
  • ۷. در عرفان موجودات و كثرات هستي نفي نمي‌شوند، بلكه همه آنها را با حيث تقييدي وجود حق، موجود و واقعي مي‌شمارند.
  • ۸. هرگاه وجود را به لحاظ وحدت محض و حقيقي مد نظر قرار دهيم، «حق» ‌خواهد بود و هرگاه فقط كثرت شئون را لحاظ کنیم، خلق و مظاهر شكل مي‌گيرند، و هرگاه لحاظ وحدت نسبي را اعتبار کنیم، اسما و احوال حق تحقق خواهند داشت.
  • ۹. اعتقاد به توحيد عرفاني كه همراه با احساس حضور عالمانة حق‌تعالي در همه جا حتي عمق جان آدمي است، نقش تربيتي فوق‌العاده‌اي در مراحل سلوكي خواهد داشت.

خلاصه فصل پنجم و ششم حکمت عرفانی(اردوی عید97)

درس پنجم: فصل اول- خداشناسی عرفانی

 مجوعه مباحث و مسائل عرفان نظری را در سه فصل دسته‌بندی می‌کنند

1-خداشناسی عرفانی

2- هستی شناسی عرفانی

3- انسان شناسی عرفانی

وحدت شخصی وجود از نگاه عرفا عبارت است از آنکه یک وجود شخصی لایتناهی بیکران، تمام هستی و همه واقع و خارج را پر کرده است به نحوی که دیگر جایی برای وجود غیر و وجود دوم نیست.

 برداشت های غلط از وحدت شخصی وجود

 الف- حلول و اتحاد: حق تعالی در همه موجودات رسوخ و حلول کرده و با وجود آنها متحد شده است

ب: همه خدایی: همه چیز خدا است

 ج- پوچ بودن غیر خدا: همه چیز غیر خدا پوچ بوده و واقعیت ندارد

تفسیر شریف تسنیم سوره آل عمران (نشریه هادی شماره97)

فَاِن حاجّوكَ فَقُل اَسلَمتُ وجهِي لِلّهِ ومَنِ اتَّبَعَنِ وقُل لِلَّذينَ اوتوا الكِتبَ والاُمِّيِّينَ ءَاَسلَمتُم فَاِن اَسلَموا فَقَدِ اهتَدَوا واِن تَوَلَّوا فَاِنَّما عَلَيكَ البَلغُ واللهُ بَصيرٌ بِالعِبَاد (20)

 گزيده تفسير

خداي سبحان به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرمان مي‏دهد در محاجّه با اهل كتاب مراتب تسليم خود و پيروانش را در برابر پروردگار بيان كند؛ آن‏گاه در جمله‏اي استفهامي كه در حقيقت فرمان را همراه دارد، از اسلام آنان جويا شود؛ آنان اگر اسلام آوردند و در برابر حق تسليم و منقاد شدند، راه هدايت را در پيش گرفته‏اند و اگر اسلام نياوردند، پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم وظيفه ابلاغ پيام خدا و تبليغ دين را انجام داده است و خداوند به بندگانش بيناست.

اگر كساني پس از موعظه و استدلال و اتمام حجّت ايمان نياورند، مشمول احكامي ديگر از خداي بصيرند.

تفسیر شریف تسنیم سوره بقره (نشریه هادی شماره97)

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ (40)

گزيده تفسير

خداى سبحان بى واسطه و با لقب تشريفى يا بنى اسرائيل به يهود و نصارى خطاب و به اصول سه گانه توحيد، نبوت و معاد دعوت كرد.

تذكر به نعمت ها و انعام الهى، از آن رو كه همه نعمت ها، اعم از مادى و معنوى، از آن خداست، دعوت به توحيد است و درخواست وفاى به عهداللّه، كه بالاترين آن، دين و پيمودن راه راست در پرتو هدايت پيامبران و عقل است، دعوت به وحى و نبوت است. ذكر ترهيب الهى نيز، دعوت به معاد محسوب مى شود.

آفريننده نعمت و رساننده آن به انسان، خداست. از اين رو انسان متذكر به نعمت هاى وافر مادى و معنوى هرگز نه خود را صاحب نعمت مى داند و نه براى نعمت ها ولىّ نعمتى جز خدا مى شناسد. بر اين اساس، يادآورى نعمت، زمينه اى براى ياد ولىّ نعمت، شكر نعمت و صرف آن در راه حق و نتيجه سبب سعادتمندى است.

شما اینجا هستید: خانه مقاله ها